میگه :
ما ز یاران چشم یاری داشتیم، خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
و میگه :
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک.
یا میگه :
بابا جان اگه بلد نیستی، ساز نزن
این جملات زیبا، محصول مشترکی بود از درخشش یک ذهن بی آلایش در پرتو مهتاب یک شب عجیب غریب
بعدا از بی مهری های دوستان و آشنایان و منسوبان و مسبوبان بی معرفت خواهم نوشت
1 Comment(s):
ای بابا
این که دیگه بین ما ایرانیها مثل سرماخوردگی فراگیر شده .....
Post a Comment